در این صفحه

اونجد سون‌فولد (Avenged Sevenfold) گروهی آمریکایی از هانتینگتون بیچِ کالیفرنیا است که در سال ۱۹۹۹ شکل گرفت. این گروه در آغاز به موج متال‌کور جنوب کالیفرنیا نزدیک بود، اما خیلی زود مسیرش را به سوی هوی‌متال ملودیک، هارد راک، پراگرسیو متال و قطعه‌نویسی بلندپروازانه تغییر داد. صدای نمایشی ام. شدوز (M. Shadows)، گیتارنوازی ملودیک و تکنیکی سینیستر گیتس (Synyster Gates)، هارمونی‌های دوگانه و علاقه به ساختارهای غیرمتعارف، هویت اونجد سون‌فولد را ساخته‌اند. اهمیت گروه فقط به فروش و اجراهای بزرگش محدود نیست؛ آن‌ها از معدود گروه‌های نسل دهه ۲۰۰۰ هستند که توانستند از فضای متال‌کور اولیه عبور کنند و در جریان اصلی هوی‌متال معاصر جایگاهی پایدار به دست آورند.

اعضای فعلی

  • ام. شدوز (M. Shadows) — خواننده
  • زکی ونجنس (Zacky Vengeance) — گیتار ریتم، هم‌خوان
  • سینیستر گیتس (Synyster Gates) — گیتار لید، هم‌خوان
  • جانی کرایست (Johnny Christ) — گیتار باس، هم‌خوان
  • بروکس واکرمن (Brooks Wackerman) — درامز

اعضای پیشین مهم

  • د رِو (The Rev) — درامز، پیانو، هم‌خوان و ترانه‌نویسی؛ عضو بنیان‌گذار تا زمان درگذشتش در سال ۲۰۰۹
  • مایک پورتنوی (Mike Portnoy) — درامز در دوره ضبط و تورهای آلبوم Nightmare
  • آرین ایلیجِی (Arin Ilejay) — درامز در فاصله ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۵

از متال‌کور کالیفرنیا تا هوی‌متال فراگیر

اونجد سون‌فولد را مت سندرز (Matt Sanders)، زکری بیکر (Zachary Baker)، جیمی سالیوان (Jimmy Sullivan) و مت ونت (Matt Wendt) در اواخر دهه ۱۹۹۰ پایه گذاشتند. در ترکیب اولیه، سندرز نام هنری ام. شدوز را برگزید، بیکر به زکی ونجنس تبدیل شد و سالیوان با نام د رِو شناخته شد؛ نام‌هایی که بعداً به بخشی از هویت نمایشی گروه بدل شدند.

نخستین آلبوم آن‌ها، Sounding the Seventh Trumpet، در سال ۲۰۰۱ منتشر شد و ریشه‌های متال‌کور گروه را آشکارا نشان می‌داد: وکال‌های فریادزده، ریف‌های تند و فضایی نزدیک به هاردکور. با این حال، حتی در همین مرحله نیز نشانه‌هایی از جاه‌طلبی ملودیک گروه دیده می‌شد؛ به‌ویژه در استفاده از قطعات آکوستیک، پاساژهای گیتار لید و تمایل به فاصله گرفتن از الگوی ساده «ورس سنگین/کورس سنگین» متال‌کور.

ورود سینیستر گیتس پیش از انتشار آلبوم دوم، دامنه موسیقایی گروه را گسترش داد. او صرفاً یک نوازنده سولو نبود؛ نقش او در شکل‌گیری هارمونی‌های گیتاری، ملودی‌های نئوکلاسیک و بخش‌های دوصدایی، به اونجد سون‌فولد امکان داد تا از محدودیت‌های صحنه محلی خود عبور کند.

Waking the Fallen؛ نقطه اتصال دو دوره

آلبوم Waking the Fallen در سال ۲۰۰۳، اثری گذار اما تعیین‌کننده بود. گروه هنوز از وکال خشن و ضرباهنگ متال‌کور استفاده می‌کرد، اما قطعاتی چون Unholy Confessions، Chapter Four و I Won’t See You Tonight, Part 1 به‌وضوح از افق وسیع‌تر آن خبر می‌دادند.

در این آلبوم، گیتارهای هارمونیک به سنت هوی‌متال کلاسیک نزدیک‌تر شدند و تنظیم‌ها نسبت به اثر اول ساختارمندتر به نظر می‌رسیدند. قطعه I Won’t See You Tonight, Part 1 به‌خصوص اهمیت دارد، چون سمت دیگر شخصیت گروه را آشکار می‌کند: بالادسازی، پیانو، تغییر تدریجی شدت و تکیه بر ملودی‌های عاطفی. این دوگانگی، یعنی کنار هم قرار گرفتن خشم متال‌کور با حساسیت ملودیک و درام، بعدها به یکی از ویژگی‌های اصلی اونجد سون‌فولد تبدیل شد.

تغییر بزرگ با City of Evil

کاور رسمی آلبوم City of Evil از گروه اونجد سون‌فولد

انتشار City of Evil در سال ۲۰۰۵، مهم‌ترین چرخش هنری اونجد سون‌فولد بود. ام. شدوز در این آلبوم وکال‌های فریادزده را کنار گذاشت و به خوانندگی ملودیک، پرحجم و نمایشی روی آورد. این تصمیم در زمان خود پرریسک بود، چون بخشی از مخاطبان اولیه گروه به صدای خشن آثار قبلی وابسته بودند. اما همین تغییر باعث شد گروه از برچسب متال‌کور فاصله بگیرد و مخاطب بسیار گسترده‌تری پیدا کند.

Bat Country به چهره عمومی این دوره بدل شد؛ قطعه‌ای با ریف‌های پرتحرک، کُرِس بزرگ و ساختار قابل‌فهم برای مخاطب هارد راک، اما با سولوهای گیتار و تغییرات اجرایی فراتر از الگوی رادیویی. Beast and the Harlot و The Wicked End نیز وجه دیگر آلبوم را نشان می‌دهند: قطعه‌نویسی طولانی‌تر، ارجاع به هوی‌متال دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، و گیتار لیدهایی که به جای تزئین صرف، در پیشبرد درام قطعه نقش دارند.

City of Evil برای گروه فقط یک موفقیت تجاری نبود؛ این آلبوم تعریف عمومی از اونجد سون‌فولد را تغییر داد. از این مرحله به بعد، گروه خود را بیش از هر چیز وارث یک سنت هوی‌متال تئاتری و ملودیک معرفی کرد، نه صرفاً محصول صحنه متال‌کور اورنج کانتی.

جاه‌طلبی ارکسترال و نقش تعیین‌کننده د رِو

د رِو درامر و ترانه‌نویس پیشین گروه اونجد سون‌فولد

آلبوم خودعنوان Avenged Sevenfold در سال ۲۰۰۷، این تغییر جهت را تثبیت کرد. گروه در این اثر از سازهای ارکسترال، قطعات پیانو، تنظیم‌های کرال و فضاهای وودویل‌گونه استفاده کرد. Afterlife با مقدمه ارکسترال و گیتار لید شناخته‌شده‌اش، نمونه‌ای فشرده از توانایی گروه در پیوند دادن ملودی عامه‌پسند با تنظیم پرجزئیات است.

Critical Acclaim و Almost Easy وجه مستقیم‌تر و کوبنده‌تر آلبوم را نمایندگی می‌کنند، اما قطعه‌ای مانند A Little Piece of Heaven جاه‌طلبی اصلی گروه را آشکار می‌سازد. این اثر بلند، با تنظیم ارکسترال، تغییرات ناگهانی و روایت تیره‌اش، با منطق قطعه‌نویسی معمول هارد راک فاصله دارد. ممکن است لحن و محتوای آن برای همه شنوندگان جذاب نباشد، اما از نظر تنظیم و اجرای گروهی، یکی از آثار کلیدی کارنامه اونجد سون‌فولد است.

د رِو در این دوره فقط درامر گروه نبود. او در ترانه‌نویسی، ملودی‌پردازی، هم‌خوانی و طراحی ایده‌های نامتعارف نقشی مهم داشت. درام‌نوازی او ترکیبی از انرژی پانک، تکنیک متال و حس نمایشی بود؛ سبکی که به قطعات گروه شتاب می‌داد، بی‌آنکه الزاماً در خدمت نمایش مهارت فردی قرار بگیرد.

Nightmare و ادامه مسیر پس از فقدان د رِو

کاور آلبوم Nightmare از اونجد سون‌فولد منتشرشده در سال ۲۰۱۰

درگذشت د رِو در دسامبر ۲۰۰۹، مهم‌ترین بحران تاریخ اونجد سون‌فولد بود. گروه تصمیم گرفت فعالیت را متوقف نکند و Nightmare را در سال ۲۰۱۰ منتشر کرد؛ آلبومی که به یاد هم‌گروهی از دست‌رفته‌شان ساخته شد. مایک پورتنوی (Mike Portnoy)، درامر شناخته‌شده دریم تیتر (Dream Theater)، برای ضبط آلبوم و تورهای اولیه به گروه پیوست.

Nightmare لزوماً یک آلبوم سوگواری یکدست نیست، اما فقدان د رِو در فضای آن حضور دارد. قطعه عنوانی با ریف سنگین و فضای تیره‌اش، وجه مستقیم و تهاجمی آلبوم را می‌سازد. در مقابل، So Far Away که د رِو یکی از نویسندگانش بود، به یکی از عاطفی‌ترین آثار گروه تبدیل شد. Fiction نیز جایگاه ویژه‌ای دارد؛ قطعه‌ای که د رِو پیش از مرگش روی آن کار کرده بود و در نسخه نهایی، صدای او را در کنار وکال ام. شدوز حفظ می‌کند.

این آلبوم نشان داد اونجد سون‌فولد می‌تواند بدون یکی از اعضای هویتی خود ادامه دهد، اما ادامه دادن به معنای تکرار گذشته نبود. از اینجا به بعد، گروه بیشتر از هر زمان دیگری با مسئله حفظ شخصیت موسیقایی در عین تغییر روبه‌رو شد.

از ادای احترام به هوی‌متال کلاسیک تا تجربه‌گرایی

اعضای اونجد سون‌فولد در دوره آلبوم The Stage با حضور بروکس واکرمن

Hail to the King در سال ۲۰۱۳، رویکردی مستقیم‌تر و ساده‌تر داشت. گروه آگاهانه از ساختارهای پیچیده‌تر آثار پیشین فاصله گرفت و به ریف‌های سنگین، ضرباهنگ‌های محکم و فرم‌های کلاسیک‌تر هوی‌متال و هارد راک تکیه کرد. قطعه عنوانی و Shepherd of Fire به‌خوبی این هدف را نشان می‌دهند: آهنگ‌هایی با هوک‌های روشن، فضای استادیومی و تأثیرپذیری آشکار از گروه‌هایی مانند بلک سبت (Black Sabbath)، متالیکا (Metallica) و گنز ان روزز (Guns N’ Roses).

سادگی نسبی Hail to the King برای برخی مخاطبان جذاب بود و برای برخی دیگر، عقب‌نشینی از پیچیدگی‌های پیشین به نظر می‌رسید. با این حال، آلبوم از نظر جایگاه حرفه‌ای مهم بود، چون نخستین اثر گروه بود که به رتبه نخست جدول بیلبورد ۲۰۰ (Billboard 200) رسید.

با پیوستن بروکس واکرمن در سال ۲۰۱۵، فصل تازه‌ای آغاز شد. او پیش‌تر در گروه‌هایی مانند بد ریلیجن (Bad Religion) و تنیشس دی (Tenacious D) فعالیت داشت و ورودش، انعطاف ریتمیک بیشتری به ترکیب گروه داد. The Stage در سال ۲۰۱۶ نتیجه روشن این تحول بود: اثری پراگرسیو‌تر که به سراغ مضمون‌های هوش مصنوعی، فضا، مرگ و آینده انسان می‌رفت.

قطعه عنوانی The Stage در بیش از هشت دقیقه، از تغییر میزان‌ها، بخش‌های سازی و ساختار روایی گسترده استفاده می‌کند. در Exist، گروه بلندپروازی خود را تا مرز یک سوئیت بیش از ۱۵ دقیقه‌ای پیش می‌برد. این دوره شاید کم‌تر از City of Evil بر قطعات تک‌آهنگ‌محور تکیه داشته باشد، اما نشان می‌دهد اونجد سون‌فولد حاضر است مخاطبش را با فرم‌های دشوارتر نیز همراه کند.

Life Is But a Dream…؛ شکستن انتظارها

کاور رسمی آلبوم Life Is But a Dream از گروه اونجد سون‌فولد

آلبوم Life Is But a Dream… در سال ۲۰۲۳، رادیکال‌ترین تجربه استودیویی گروه تا آن زمان بود. این اثر از هوی‌متال متعارف فاصله می‌گیرد و در کنار ریف‌های سنگین، از الکترونیک، پراگرسیو راک، موسیقی آوانگارد، پیانو و ساختارهای گاه متلاشی‌شده استفاده می‌کند. جو بارِسی (Joe Barresi) تهیه‌کنندگی آلبوم را بر عهده داشت.

قطعاتی مانند Nobody و Cosmic دو مسیر متفاوت آلبوم را نشان می‌دهند. اولی بر تکرارهای مکانیکی، فضای سرد و گیتارنوازی پیچیده تکیه دارد؛ دومی روایتی طولانی‌تر و عاطفی‌تر می‌سازد که به تدریج از بالاد فضایی به اوج‌گیری سنگین‌تر می‌رسد. این آلبوم به‌دنبال بازتولید فرمول موفق گذشته نیست و همین ویژگی، واکنش‌های متفاوتی برانگیخت. با این حال، در کارنامه گروه اثری مهم محسوب می‌شود، چون نشان می‌دهد اونجد سون‌فولد پس از دو دهه همچنان تمایل دارد تعریف خود از هوی‌متال را جابه‌جا کند.

زبان موسیقایی اونجد سون‌فولد

هویت اونجد سون‌فولد بر تضادهایی حساب‌شده بنا شده است: ریف‌های سنگین در کنار هارمونی‌های ملودیک، کُرِس‌های بزرگ در کنار قطعات طولانی، و ریشه‌های پانک و متال‌کور در کنار ارجاع‌های پررنگ به هوی‌متال کلاسیک. سینیستر گیتس و زکی ونجنس در بسیاری از آثار، از گیتارهای دوصدایی استفاده می‌کنند؛ رویکردی که به سنت آیرن میدن (Iron Maiden) نزدیک است، اما در بافت مدرن‌تر تولید می‌شود.

خوانندگی ام. شدوز نیز در طول سال‌ها تغییر کرده است. او در دوره‌های نخست به وکال خشن متال‌کور متکی بود، اما از City of Evil به بعد بیشتر بر صدای میانی و بم، بیان نمایشی و ساختن ملودی‌های قابل‌حفظ تمرکز کرد. این تغییر، یکی از عوامل اصلی عبور گروه از مخاطبان محدودتر اولیه بود.

درام‌نوازی نیز برای گروه فقط پایه ریتم نیست. از د رِو تا بروکس واکرمن، درامز در آثار اونجد سون‌فولد بخشی از روایت قطعه بوده است: گاه موتور محرک یک آهنگ سریع، گاه عامل تغییر ناگهانی فضا و گاه زمینه‌ای برای حرکت میان بخش‌های نامتجانس.

چرا اونجد سون‌فولد همچنان مهم است؟

اونجد سون‌فولد به نسلی تعلق دارد که پس از اوج تجاری نو متال و متال‌کور وارد جریان اصلی شد؛ دوره‌ای که بسیاری از گروه‌ها برای ماندن در بازار، صدای خود را تعدیل کردند یا در یک فرمول ثابت ماندند. مسیر این گروه متفاوت بود. آن‌ها هم توانستند قطعاتی برای مخاطب گسترده‌تر بسازند و هم در آلبوم‌هایی مانند The Stage و Life Is But a Dream… خطر تجربه‌گرایی را بپذیرند.

البته کارنامه آن‌ها یکدست نیست. بعضی آثار از نظر انسجام یا میزان نوآوری به اندازه بهترین دوره‌های گروه موفق نیستند. اما همین نوسان بخشی از تصویری است که اونجد سون‌فولد را از گروه‌های صرفاً فرمول‌محور جدا می‌کند. آن‌ها در هر دوره تلاش کرده‌اند نسبت خود را با گذشته متال بازتعریف کنند، نه اینکه تنها نسخه‌ای به‌روز از آن باشند.

از کجا شنیدن اونجد سون‌فولد را شروع کنیم؟

Waking the Fallen

برای شناخت پیوند اولیه گروه با متال‌کور و شنیدن نخستین نشانه‌های هارمونی گیتاری و قطعه‌نویسی دراماتیک، این آلبوم بهترین نقطه شروع است. Unholy Confessions و I Won’t See You Tonight, Part 1 دو وجه متفاوت آن را نشان می‌دهند.

City of Evil

اگر هدف، درک جهش بزرگ گروه به هوی‌متال ملودیک و پرزرق‌وبرق است، City of Evil ضروری‌ترین انتخاب محسوب می‌شود. این آلبوم زبان صوتی‌ای را ساخت که بخش بزرگی از شهرت بعدی گروه بر آن استوار شد.

Avenged Sevenfold

برای شنیدن جاه‌طلبی ارکسترال و تنوع سبکی گروه، آلبوم خودعنوان انتخاب مناسبی است. Afterlife و A Little Piece of Heaven دامنه میان قطعه‌نویسی مستقیم و ساختارهای نمایشی‌تر را روشن می‌کنند.

Nightmare

این آلبوم به دلیل جایگاه عاطفی و تاریخی‌اش در کارنامه گروه اهمیت دارد. Nightmare، So Far Away و Fiction نشان می‌دهند که گروه چگونه فقدان د رِو را به بخشی از روایت موسیقایی خود تبدیل کرد.

The Stage

برای مخاطبی که وجه پراگرسیو‌تر اونجد سون‌فولد را ترجیح می‌دهد، The Stage انتخاب اصلی است. این آلبوم به‌جای اتکا به فرمول‌های رادیویی، ساختار، ریتم و مضمون را در مقیاسی گسترده‌تر دنبال می‌کند.

اونجد سون‌فولد در طول فعالیتش از یک گروه متال‌کور محلی به نامی مهم در هوی‌متال معاصر تبدیل شد، اما این مسیر با حذف کامل گذشته‌اش همراه نبود. هارمونی‌های گیتاری، علاقه به ملودی‌های بزرگ، فضای تئاتری و تمایل به آزمودن فرم‌های تازه، در دوره‌های مختلف باقی مانده‌اند؛ حتی وقتی زبان موسیقایی گروه تغییر کرده است. ارزش اصلی آن‌ها در همین ناپایداری کنترل‌شده است: گروهی که هم قابلیت ساختن قطعات فراگیر را دارد و هم حاضر است با آلبوم‌های غیرمنتظره، بخشی از مخاطبانش را به چالش بکشد. برای فهم جایگاه اونجد سون‌فولد، باید آن را نه یک سبک ثابت، بلکه پروژه‌ای در حال تغییر در دل هوی‌متال قرن بیست‌ویکم دید.

سوالات متداول

اونجد سون‌فولد چه سالی و در کجا تشکیل شد؟

اونجد سون‌فولد در سال ۱۹۹۹ در هانتینگتون بیچ، کالیفرنیا شکل گرفت. اعضای اصلی آن از صحنه موسیقی جنوب کالیفرنیا می‌آمدند و آثار اولیه‌شان به متال‌کور نزدیک بود. گروه در ادامه، با گسترش دامنه ملودیک و تکنیکی خود، به یکی از نام‌های شناخته‌شده هوی‌متال مدرن تبدیل شد.

سبک موسیقی اونجد سون‌فولد دقیقاً چیست؟

قرار دادن اونجد سون‌فولد در یک ژانر واحد دقیق نیست. آثار نخستین آن‌ها متال‌کور هستند، اما از City of Evil به بعد، هوی‌متال ملودیک، هارد راک، پراگرسیو متال و گاه عناصر آوانگارد در موسیقی‌شان پررنگ‌تر شده‌اند. هارمونی گیتارها، کُرِس‌های بزرگ و ساختارهای نمایشی از عناصر ثابت‌تر صدای گروه هستند.

بهترین آلبوم اونجد سون‌فولد برای شروع کدام است؟

برای بیشتر شنوندگان، City of Evil بهترین نقطه شروع است، چون چرخش اصلی گروه به سمت هوی‌متال ملودیک را ثبت کرده و مجموعه‌ای از شناخته‌شده‌ترین قطعاتشان را دارد. اگر متال‌کور را ترجیح می‌دهید، Waking the Fallen مناسب‌تر است؛ برای ساختارهای پیچیده‌تر نیز The Stage انتخاب بهتری خواهد بود.

چرا د رِو از اعضای مهم اونجد سون‌فولد محسوب می‌شود؟

د رِو فقط درامر اونجد سون‌فولد نبود؛ او در ترانه‌نویسی، ملودی‌پردازی، هم‌خوانی و شکل‌گیری ایده‌های خلاقانه گروه نقش داشت. حضور او در آلبوم‌هایی مانند City of Evil و Avenged Sevenfold به شخصیت اجرایی و نمایشی آن‌ها کمک کرد. درگذشت او در سال ۲۰۰۹، تأثیر عمیقی بر آلبوم بعدی گروه، Nightmare، گذاشت.

مایک پورتنوی چه نقشی در اونجد سون‌فولد داشت؟

مایک پورتنوی پس از درگذشت د رِو، برای ضبط آلبوم Nightmare و تورهای اولیه آن به اونجد سون‌فولد پیوست. او عضو دائمی گروه نبود و حضورش به دوره‌ای محدود مربوط می‌شد. نقش او به گروه کمک کرد تا در مقطع دشوار پس از فقدان درامر و یکی از ترانه‌نویسان کلیدی خود، فعالیتش را ادامه دهد.

آیا اونجد سون‌فولد هنوز فعال است؟

بله. اونجد سون‌فولد پس از انتشار Life Is But a Dream… در سال ۲۰۲۳ همچنان گروهی فعال محسوب می‌شود. با این حال، برای اطلاع از برنامه دقیق تورها، انتشارهای تازه یا وضعیت فعالیت‌های آینده، بهترین مرجع وب‌سایت رسمی و حساب‌های رسمی گروه است، زیرا برنامه‌ها ممکن است تغییر کنند.

تفاوت Hail to the King با The Stage چیست؟

Hail to the King بر ریف‌های مستقیم‌تر، ساختارهای کلاسیک هوی‌متال و قطعات کوتاه‌تر و سرراست‌تر تکیه دارد. در مقابل، The Stage اثری پراگرسیو‌تر است که میزان‌های متغیر، قطعات طولانی، تنظیم‌های پیچیده‌تر و مضمون‌های مفهومی درباره فناوری و هستی را در مرکز قرار می‌دهد.